تبليغاتX
دختر اردیـــبـــهـــشـــت - بی مهابا سخن میگویم...
 ۱- با توام تويي كه اين روزها آشوب گر ناميده مي شوي و من خوب ميدانم كه تو آشوبگر نيستي....تو موجودي قابل ترحم وبدبختي ...

با توام تويي كه اين روزها اغتشاشگر  ناميده ميشوي و من خوب ميدانم كه تو اغتشاشگر نيستي ...توتنها لايق اشك تمساح یک سياه در ينگه دنيايي ...

 با توام تويي كه روزهاي شيرين ملت را با تلخي جهالت وجودت لگد مال كردي ...

با توام تویی که نفس ات بي عزت و وجدانت فرومايه و عقلت بي مقدار است...ننگ بر تو باد...

۲- و اكنون با توام تويي كه اين روزها در پس نقابي دروغين سردمدار سكوتي با موج سبزبودي! (و من تازه معنای سکوت را فهمیده ام!)ولي با ندانم كاري هايت، با بيانيه هايي بي سر وته ومغرضانه كه يكي پس از ديگري  روي تلكس سايت هاي خبري داخلي و خارجي رفت و ناخواسته بستري پوششي فراهم آورد براي نقشه هاي از پيش تعيين شده  بي وجدان هاي تروريست (آنهایی که نشاندن گلوله گرم بر جان مردم بی گناه وبه آتش کشیدن مقدساتشان را آزادی خواهی می نامند...مرگ بر این آزادی ..مرگ...) و شروع آشوبهايي كه شهرم را به چالش كشيد ...تو را نمي بخشم ...وخوشحالم كه انگشتم براي كس ديگري جوهري شد...واگرغیر از این می کردم هرگز خود را نمي بخشيدم...هرگز... چرا كه در سبزی ات ردي از خون و خشم و آتش و توطئه ديده ام(خواسته یا ناخواسته این تو بودی که ذهن و فکر واحساساتم را به طغیان کشاندی...)

راستي ...شك دارم كه بداني وطن را با چه (ت،ط؟!؟) اي مينويسند... شک دارم...

           

+ سه شنبه 2 تیر1388ساعت 0:57 _ زهرا |